فریادهای آه و ناله دختر خوشگل همسایه از اتاق خواب به گوش میرسید. پسر همسایه از شهوت نتوانست خودداری کند و به سمت خانه او کشیده شد. صحنه دختری که در در اوج لذت بود او را به جنون کشاند. بی معطلی در باز شد و او با چشمان خمار به مرد جوان نگاه کرد. با یک اشاره او را به داخل دعوت کرد. شور و حرارت بالا گرفت و لبها در هم آمیخته شدند. صدای آه و ناله اتاق را پر کرد. دختر در تحت سلطه پسر غرق در شهوت بود. هر لحظه بر حرارت سکس افزوده میشد. پسر با قدرت تمام بر او چیره شده بود. نفس ها به جنون آمیز شد. او در آغوش پسر از غرق لذت بود. ساعت ها در با هم غرق در شور و اشتیاق بودند. آنها از این رابطه خسته نشدند. صبح کم کم از افق به داخل خانه سرک کشید. آرامش بر تمام وجودشان را گرفت.